محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6281

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حسنى ، در كوفه قيام كردند و عبد الله بن محمد عباسى را در آنجا كشتند . سخن از خلع معتز كه پس از آن درگذشت سه روز مانده از رجب همين سال معتز خلع شد و دو روز رفته از شعبان مرگ وى معلوم شد . چنان كه گويند سبب خلع وى آن بود كه وقتى تركان با دبيرانى كه حكايتشان را بگفتيم چنان كردند و به چيزى مقر نشدند ، بنزد معتز رفتند و مقرريهاى خويش را خواستند و به دو گفتند : « مقرريهاى ما را بده تا صالح بن وصيف را بكشيم . » معتز به مادر خويش پيام داد و از او خواست كه مالى بدهد تا به تركان دهد . مادرش پيام داد كه چيزى به نزد من نيست . و چون تركان و سپاهيانى كه در سامرا بودند ديدند كه دبيران چيزى به آنها ندادند ، در بيت المال نيز چيزى نيافتند ، معتز و مادرش نيز از اينكه چيزى به آنها بدهند دريغ كردند ، تركان و فرغانيان و مغربيان هم سخن شدند و به خلع معتز اتفاق كردند و سه روز مانده از رجب سوى وى رفتند . از يكى از نزديكان سلطان آورده‌اند كه روزى كه تركان به نزد وى مىشدند به نزد تحرير خادم بوده ، در خانهء معتز ، و ناگهان فريادهاى قوم را شنيده كه همه از مردم كرخ و دور بوده‌اند . صالح بن وصيف و بايكباك و محمد بن بغا معروف به ابو نصر را ديده كه درآمدند ، همه مسلح ، و بر در منزلگاهى كه معتز در آن جاى داشت نشستند . آنگاه كس فرستادند كه به نزد ما بيا . معتز كس فرستاد كه ديروز دارو خورده‌ام كه دوازده بار مرا به قدم برده و از ضعف ، تاب سخن كردن ندارم . اگر كارى است كه چاره از آن نيست يكيتان درآيد و به من بگويد كه مىپنداشت كارش به جاى خويش است . اما جمعى از مردم كرخ و دور از نواب سرداران به نزد وى درآمدند و پايش را گرفتند و به در اطاق كشانيدند . گويد : پندارم وى را با گرزها زده بودند . وقتى برون شد پيراهنش از چند جا